تبليغاتX
دولت قرآن
الگوی قرآنی زندگی
دکترین هبوط  (اولین دکترین دانشگاه هجرت)

مقدمه:
آنچه مهم است اینکه؛ بتوانیم از زندان آموخته هایمان برهیم و حیاتمان را مستند به اندیشه کنیم. چراکه می توان حیات هرکس را به اندازه ی حضور او در عالم اندیشه و آگاهی دانست.   

 گذر از این مرحله، شخص را دچار تنش های زیادی می کند و حتی بسیاری قادر به گذر از این مرحله نیستند. چون نمی توانند تنش ها و فشارها را تحمل کنند. تحمل تنش های دردناک ناشی از تعارض درون و بیرون، که در واقع همان تنش عبور از دیدگاهی جزئی به دیدگاهی کلی تر، یا از دیدگاهی سطحی به دیدگاهی عمیق تر است شبیه به درد زایمان می نماید و این در واقع زایمان اندیشه است...

امیدوارم با این توضیحات به اهمیت و سختی و وجوب شناخت و تعامل با (سایه) برای زندگی بهتر پی برده باشیم.

خویش را صافی کن از اوصاف خویش
                                                    تا ببینی ذات پاک و صاف خویش
                                                                                             "مولوی"

***

علامه طباطبائي مباحث مستدلي در بحث هبوط ارائه نموده‌اند كه در اين قسمت خلاصة نظر ايشان نقل و نقد آن به خواننگان واگذار مي‌شود: (1)

آدم(ع) براي سكونت در زمين آفريده شده بود.

از وضع اين آيات، مخصوصاً آيه «اني جاعل في‌الارض خليفه» استفاده مي‌شود كه آدم(ع) از اول براي زندگي و موت در زمين خلق شده بود(!) و اين كه خدا، او و حوا را در بهشت ساكن كرد، فقط براي آزمايش و آشكار شدن عورات آنها و در نتيجه به زمين فرستاده شدن(!) آنها بوده است.

صدر و ذیل این بحث دارای تناقضی است که با اندکی اندیشه آشکار خواهد شد.  

***

نمایش طنزِ هبوط:

*پرده ی اول:

 اگر هبوط ، رانده شدن آدم و حوا از بهشت آسمانی می بود! فرو افتادن آن دو که قطعاً می باید جسمانی هم باشد، (چرا که ایشان دارای حیات مادی بودند) به چه دلیل منجر به حادثه ای برای آنان نشد و چرا آنان مثلاً در مدار کره ی زمین قرار نگرفتند؟  اگر آنان با وسیله ای که حتماً می بایست مادی باشد، روی زمین آمده اند، چرا در هیچ متن دینی یا علمی اشاره ای به آن نشده است؟ اصلاً بهشت در کجای عالم بود؟ یکی از کرات منظومه ی شمسی؟ یا...؟ یا اصلاًبهشت موضوعیتی متافیزیکی است؟

*پرده ی دوم:

بررسی کتب آسمانی، نشان از ردپای بشر در  حداکثر، هفت هزار سال گذشته بدست می دهد. لیکن از نظر علوم جدید انسان کنونی هزاران سال قبل از این تاریخ در کره ی خاک حضور داشته است. این تناقض به چه صورت قابل حل است؟

*پرده ی سوم:

  اگر آنگونه که به ما آموخته اند! اگر آدم و حوا، پدر و مادر همه ی انسان ها باشند! تکاثر نسل بشر به چه صورت اتفاق افتاده است؟ لازم به ذکر است که در یک اندیشه ی پاک، نسل بشر  نمی تواند از ازدواج فرزندان آدم و حوا با یکدیگر بوجود آمده باشد. به عبارت دیگر آدم نمی تواند ابوالبشر باشد. در این صورت جواب سوال مذکور چیست؟

تجلی حقیقت از مثال:

 اگر هبوط تجلی پیدایش انسان حقیقی از انسان مثالی نیز باشد، هرچند فرض عالمانه ای کرده ایم و پرده ی اول بلا اشکال می نماید، ولی باز هم اشکال دو پرده ی دیگر به قوت خود باقیست.  

***

فرضی برای کیفیت هبوط:

شاید هبوط داستان شروع یک سفر درونی باشد. و شاید بهشتی که آدم و حوا در آن ساکن بوده اند، با بهشت آخرت و آنچه به عنوان کعبه آمال و مقصد نهایی انسان مطرح شده متفاوت بوده است.

بهشت اول آدم:

بهشتی که خداوند آدم و حوا را در آن سکونت داد از دو جنبه ی فیزیکی و فلسفی قابل بررسی و شناخت است. در کتاب های مقدس ادیان الهی سخن از بهشت عدن به میان آمده است و حدود و صغور آن نیز کاملاً واضح بیان شده است. فقط اسامی حدود آن بهشت با مرور زمان دچار تغییراتی شده است که به بررسی آن خواهیم پرداخت.

از نقطه نظر فلسفی نیز بهشتی که آدم و حوا در آن ساکن بوده اند، در اصل ناخوداگاهی مطلق بوده و  چون هیچ اثری از خوداگاهی در آن نبوده، درد و رنجی نیز در آن محسوس نبوده است. و جایی که هیچ درد و رنجی در آن متصور نباشد فقط می تواند بهشت باشد.
محل بهشت عدن در کتب مقدس:

تقریباً هفت هزار سال قبل، بشر با حرکتی معنی دار با روی نهادن به کشاورزی و دامپروری به تشکیل اجتماعات بشری پرداخت. این انقلاب «میولیت» نامیده شده است. میولیت پایه ی تمدن کنونی است. مقارنت این تاریخ با هبوط آدم می تواند معنی دار باشد. اگر چنین باشد باید بتوان جنات عَدن  یا بهشت آدم و حوا را در روی زمین یافت. در قسمت دوم کتاب حیات (انجیل)، محل دقیق باغ های عدن به شرح زیر تصویر شده است.

« خداوند بهشت عدن را در شرق آفرید/ اولین انسان آفریده شده را به آنجا فرستاد/ خداوند برای آسایش و تغذیه ی انسان درختانی از هر نوع زیبا آفرید/ رود های جاری در باغ های بهشت چهار قسمت بود/  اسم یکی از آنها «فسون» بود که خاک آنجا سرخ رنگ و بسیار غنی است/ نام دومین رود «گیخون» است/  آن از سرزمین یکپارچه ی کوش عبور می کند/  نام سومین رود «هیدن» است/  این رود از مقابل آشور می گذرد/ نام چهارمین رود «فرات» است.»

بنابراین «عدن» یک منطقه ی کاملاً مشخص است. در کتب مقدس باغ عدن، قسمتی محصور در میان این چهار رود است. 

اگر تمدن های اولیه بشری در بین النهرین شکل گرفته باشد، باید بهشت عدن را در نزدیکی این منطقه جستجو کنیم. و با توجه به اینکه در نسخه ی عبری کتاب حیات نه از منصب رود بلکه از مبدأ آن سخن گفته شده، برای یافتن باغ های عدن باید در خلاف مسیر این رودها بطرف ارتفاعات حرکت کرد.

ضمناً در زبان سومری تلفظ (edin))) به معنی وادی و سرزمین های کوهسطانی است که به صورت (ی-د-این) وارد زبان عبری شده و از آن زبان بصورت «عَدَن» معرب شده است.

«فرات» همواره شناخته شده است. سرچشمه های دجله و فرات از کوههای مرزی آذربایجان ایران و شمال عراق و شرق ترکیه است. بنابراین بهشت عدن و دو رود دیگر نیز باید در همین منطقه باشند. دو رود مهم دیگر این منطقه «ارس» و «قزل اوزن» هستند. اعراب مسلمان که در قرن هشتم میلادی به منطقه ی «ارس» رسیدند این رود را «گیخون» نامیدند.

اگر «گیخون» از سرزمین «کوش» می گذرد، باید بتوان «کوش» را در نزدیکی ارس یافت. کوشا داغ یا «قوشا داغ» اکنون نیز مشرف به دره ی رود ارس می باشد.

به تعبیر انجیل، رودی بنام «فسون» که از خاک غنی از طلا می گذرد، مرز دیگر «عدن» است. «قزل اوزن» که امروز نیز در آن طلا  یافت می شود، همان رود است. «قزل» به معنی طلا دلیلی بر این مدعاست و دلیل دیگر اینکه واژه ی «اوزَن» می توانسته همان «فسون» باشد که به مرور زمان دچار تغییرات زبان شناختی، شده است و این چیز غریبی نیست.

پس جنات عدن را باید در این منطقه و مدفون در لایه های زیرین تمدن بشری دانست.

***

سکونت آدم در بهشت:

تصور می کنیم؛ آدم و حوا به همراه عده ی کثیری انسان دیگر از هزاران سال قبل در باغ و بیشه های عدن و شاید قسمت های دیگر کره ی خاک زندگی می کنند. به تصور ما خلقت آنان مانند خلقت سایر موجودات بوده است فلذا در این رابطه حساسیت خاصی نداریم. افعال انسانی تا لحظه ی هبوط تماماً غریزی است و بشر آن می کند که خدایش تقدیر کرده است. این برای بشر نوعی بهشت تلقی می شود.

استعدادی در ذات نوع بشر به ودیعه نهاده شده است که در نهایت به خلیفةالهی خواهد انجامید. ظهور و بروز این استعداد نیز بستری مناسب می طلبد. تا اینکه:«ان الله اصطفی آدم و . . . » آدم بعنوان برگزیده ی خدا و الگوی هم نوعان (و نه پیامبر) وارد صحنه می شود و با اراده و اختیار خدادادیش طرحی نو در می اندازد. (2)

آگاهی نسبت به خود:

هبوط آدم هنگامی صورت گرفت که آدم و به تبع او تمامی افراد بشر توانستند پا از مرحله ی غریزه فراتر نهند و با اراده ی خویش برنامه ی زندگیشان را خود پیاده کنند.

مثالی ساده برای درک این موضوع می آورم و آن اینکه هرگاه ساخته ی دست بشر یا حیوان دست آموز او، علیرغم میلش عمل کند و سرِ خود و اراده مند شود، ارزشی برای بشر نخواهد داشت. مگر اینکه با اراده و به تشخیص خویش مجدداً به دامان بشر برگردد و او را رب و مربی خود بداند، که در اینصورت ارزشی مضاعف خواهد یافت.

هبوط نیز در اصل آگاهی نسبت به خود و اراده مندی است و بازگشت از هبوط فقط با آگاهی نسبت به رب امکان پذیر است. اینجاست که آدمی به مقام قرب الهی می رسد و از ملائک هم برتر می شود.

هبوط آدم بد نبال بیدار شدن و خوداگاهی و شروع تعاملات رشد و تعالی واقعی که دردناک و رنج آورند، رخ داد. بدلیل همین خوداگاهی است که گفته شده زمانی که انسان بواسطه خوردن میوه ممنوعه از بهشت اولیه هبوط کرد، عورت او که نمادی از زشتیها و ضعفهای وجود اوست، نمایان شد.
در قرآن کریم آمده: « به درستی که برای تو ای آدم، در بهشت نه گرسنگی و نه برهنگی خواهد بود/ و نه تشنگی و سوزانندگی از تابش آفتاب / پس شیطان آدم را وسوسه نمود که، آیا تو را به درخت جاودانه و سرزمینی ابدی دلالت کنم؟/ پس آنها خوردند و عورت هایشان آشکار شده، از برگ درختان خود را پوشانیدند... »    ( سوره ی طه، آیات 118 تا 121 )
آدم با خوداگاهی بدست آمده، از زشتی ها و نقص های خود آگاه شد. و در نهایت آدم پس از گذراندن رنج ها و آزمایشات گوناگون و کشیدن سختی های فراوان و طی مراحل رشد و تکامل درون به بهشت آخرت رهنمون شد. 

 

پاورقی:

____________________________

1-   به نقل از کتاب گناه نخستين؛ اثر: اسماعيل زارع پور، نشر آستان قدس رضوي

2-   آدم در هیچ کجای قرآن بعنوان نبی معرفی نشده است و حتی حدیث معتبری نیز در این مورد نداریم. در روایات اهل سنت و آموزه های دین یهود آدم اولین بشر و اولین نبی الهی است. در احادیث شیعه حضرت نوح(ع) بعنوان اولین نبی معرفی می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 10:13  توسط شرافت و رضایت  | 

فاذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها او ردوها...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 9:30  توسط شرافت و رضایت  | 

سلام
ماه رمضان غوغاست. با این همه مشتری چرا ساکتید؟
راستی میخواهم ماجرای آدم رو علمی شروع کنم نه براساس خوانده ها و شنیده ها!
کمی در مورد هبوط فکر کنید و نظرتون رو بگین. در ماجرای هبوط آدم و همراهانش از کجا به کجا رانده شدند و تعبیر شما از این ماجرا چیست؟

البته بحث رو استدلالی دنبال می کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 10:35  توسط شرافت و رضایت  | 

 

انتظار خدا از یک دختر و یک زن چیست؟ و آیا اینان امروز چه اندازه به این موضوع می اندیشند؟؟؟

کدامیک اسلوب حقیقی یک دختر را تعیین می کند؟سنت یا مدرنیته؟ و دیدگاه اسلام در این مورد چیست؟

دیدگاه اسلام زن و مرد را یکسان نمیداند، لاکن آن دو را دارای  ارزش برابر از حیث انسانیت میداند.(علی الخصوص از نظر تقوی) اسلام زن ومرد را نه تنها از نظر جسمی ارزشمند می داند، بلکه به کردار آنان دقت نظر دارد: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِير».

در این آیه ملاک ارزشمندی زن و مرد تقوی بیان شده و همچنین بصورت ضمنی تفاوت های کم اهمیت، به عنوان دستمایه ای برای شناخت، مطرح گردیده است.

در اسلام جایگاه زن نه در برابر که در کنار مرد است. و هیچ کدام از زن یا مرد به تنهایی کامل نیستند. این هر دو سرباز یک سنگرند.

هنرمندی خدا هنگامی ثابت می شود که می تواند عواطفی میان دو جنس زن و مرد برقرار نماید و آن دو را درکنار هم به آرامش برساند.

دنیای مدرن، تمامی توان خود را برای رو در رو قرار دادن زن و مرد به کار گرفته و از هیچ عمل ناشایستی در این مسیر ابا ندارد. حتی با سیاست بازی و حیله گری تمام، از رسانه ها علی الخصوص تلوزیون، برای به سربازی گرفتن به اصطلاح طبقه ی زنان بر علیه مردان، آن هم بدون مزد، استفاده می کند. تا جایی که با ایجاد بیگانگی در درون خانواده ها تخم تفرقه را در تمام سطح اجتماع پاشیده و بنیان و ریشه ی تمامی روابط را در کنترل خود در می آورد. و با این کار به نوعی اجتماع را مدیریت کرده و به مسیر دلخواهش می اندازد.

 

نباید فراموش کرد که برای آغاز یک جریان جامعه ساز، تربیت صحیح زن قدم اول است و تمدن غرب این را به خوبی دریافته و به اجرا گذاشته است. لاکن تلاش امروز ما در تدارک مسیر مناسبی برای تربیت زنانی چون حضرت زهرا و حضرت زینب تکلیفی است که به آسانی قابل صرف نظر نیست.

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 16:51  توسط شرافت و رضایت  | 

سود پرستي،بنياد اقتصاد آزاد:

گرانی، فشار عمده ای است که بر مردم وارد مي شود. و عده ای اين فشار را آگاهانه و از سر رضا و تسليم تحمل مي كنند و نه تنها مال٬كه جان را نيز فدا خواهند كرد تا اسلام پايدار بماند و پرچم شريعت محمدي(ص) به اهتزاز درآيد.

 قصد طرح مشكلات نيست،  مي خواهم از ديد علم اقتصاد در اين باب بنگارم.  چرا اجناس گران می شود؟ روشن است كه قيمت اجناس تابعي است  مابين عرضه و تقاضا.  هنگامي كه عرضه کمتر از تقاضا باشد قيمت افزايش مي یابد. این یک اصل است. حالا به همين اصل ازدیدِ اخلاق اسلامي می نگريم.

 آيا صرف نظر از رابطه عادلانه اي كه بين نيازهاي حقيقي و عرضه كالا وجود دارد، علت اصلي گراني اجناس سود پرستي محتكران و واسطه ها و ولعِ مسرفانه ی عده اي از مردم زياده خواه نيست؟
در قوانين علم اقتصاد وقتي سخن از تقاضا است،  هرگز بين نيازهاي حقيقي انسان و نيازهاي كاذب مسرفانه او تفاوتي قائل نمي شوند٬حال آنكه كميت و كيفيت تقاضا دقيقا با اسراف و قناعت، و زهد و حرص  تناسب دارد. در این نگاه بحث از تقاضا كاملاً اخلاقي است، اما در علم اقتصاد "مطلق تقاضا" مطرح است و سخني از اين موضوع به ميان نمي آيد كه آيا اين تقاضا حقيقي است و يا كاذب؟ آيا اين تقاضا از نيازهاي طبيعي و انساني سرچشمه گرفته است يا ريشه در خواسته هاي حيواني و حرص و ولع و اسراف و زياده طلبي دارد؟؟؟

قواعد علوم انساني غرب همه در اين خصوصيت مشتركند و اخلاق را ضرورت زندگی انسانی نمی دانند!  ممكن است بپرسید كه: «خوب! فرض كنيم سخن شما درست باشد. چه تفاوتي مي كند ؟» تفاوت كار  اينجاست كه در تعيين خط مشي سياسي و اقتصادي و اجتماعي صرفا بايد براي آن نيازها و تقاضاهايي قائل به اصالت شد كه حقيقي است و اگر اينچنين شود، ديگر قواعدي كه علم اقتصاد و ديگر علوم انساني بر آن بنا شده اند فقط در شرايط خاصي درست است و نه در همه شرايط... و قاعده اي كه اينچنين باشد ديگر قانون نيست و ارزش علمي ندارد. قانون علمي قاعده اي است كه در همه شرايط درست باشد.
براي روشن تر شدن مطلب نمونه ای قرآنی را مورد بررسی قرار می دهیم:

 حضرت شعيب(ع) پيامبري است كه بر قوم مدين مبعوث شده است و آنچنان كه در آيات مباركه آمده٬فسادي كه در ميان آن قوم رايج است جنبه اقتصادي دارد. حضرت شعيب به آنها مي فرمايد:
اوفوا الکیل ولا تکونوا من المخسرین وزنوا بالقسطاس المستقیم ولا تبخسوا الناس اشیاءهم ولا تعثوا فی الارض مفسدین واتقوا الذی خلقکم والجبلة الاولین

و به سوى مدين، برادرشان شعيب را (فرستاديم)؛ گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستيد، که جز او معبودى نداريد! دليل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است؛ بنابر اين، حق پيمانه و وزن را ادا کنيد! و از اموال مردم چيزى نکاهيد! و در روى زمين، بعد از آنکه (در پرتو ايمان و دعوت انبياء) اصلاح شده است، فساد نکنيد! اين براى شما بهتر است اگر با ايمان هستيد!


اين احكام در عين حال كه اقتصادي است٬اخلاقي است. در اينجا مرزي ميان قواعد اقتصادي و اخلاقي وجود ندارد و اقتصاد امري كاملا اخلاقي است. چه چيزي قوم مدين را به كم فروشي و كسب حرام كشانده است؟ اگر ما اكنون در ميان قوم مدين زندگي مي كرديم و اقتصاد رايج در ميان آنان را به صورت قواعدي علمي! تنظيم مي كرديم٬آن قواعد چه ارزشي مي توانست داشته باشد؟!
مسلماً رعايت آن قواعد اقتصادي مي توانست ما را در كسب سود بيشتر و جمع مال و پولدار شدن موفق کند. در چنين شرايطي اگر حضرت شعيب ما را از اين قواعد بازمي داشت٬آيا ايشان رامتهم نمي كرديم كه شما مسائل اخلاقي را با قواعد اقتصادي قاطي كرده ايد...؟ آخر اخلاق چه ارتباطي به اقتصاد دارد؟ مگر نه اين است كه اكنون بنيان نظام اقتصادي جهاني بر ربا و كسب سود هرچه بيشتر، از هر راه ممكن قرار گرفته است ؟ مگر بنيان اقتصاد سرمايه داري كه بر همه جهان حكم مي راند بر سود پرستي نيست ؟ آيا اين سودپرستي محدود به مقيدات اخلاقي است ؟ در اقتصاد امروز وقتي از تناسب بين سود و سرمايه سخن مي رود٬آيا حكم در تحت شرايط اخلاقي و مذهبي صادر مي شود يا مطلق است ؟... قواعد اقتصاد تنها در شرايطي درست است كه جلوي سودپرستي انسان ها از هرطريق شرعي و غيرشرعي باز باشد.  
هستند  آقاياني كه وقتي صحبت از اقتصاد اسلامي به ميان مي آيد مي گويند: اقتصاد كه اسلامي و غير اسلامي ندارد. قواعد اقتصادي در همه جاي دنيا و در همه اجتماعات يكسان است و همين قواعدي است كه در كتاب هاي علمي اقتصاد گفته اند. منتها اسلام مي كوشد كه اين قواعد را به محدوده مقيدات اخلاق بكشاند... و البته ظاهر اين حرف بسيار به حقيقت شبيه است٬غافل از آنكه همه مباني و تعاريف اقتصادي وقتي در نظام اقتصادي اسلام بررسي مي شوند كاملاً ديگرگونه مي شوند. في المثل اگر اقتصاد را همانگونه كه غربي ها تعريف كرده اند ((مطالعه روشهايي كه انسان براي برآورده ساختن نيازهاي خويش بااستفاده از منابع محدود به كار مي گيرد)) بدانيم ٬ از همان آغاز با تقسيم نيازها به مادي و معنوي٬حقيقي و كاذب٬سير انديشه اقتصاد اسلامي طريقي مخالف علم رسمي اقتصاد مي پيمايد و در همين ادامه پرواضح است كه همه مفاهيم اقتصادي و تناسب بين آنها تبدیل به نظام اقتصادي ديگري مي شوند كه مي توان آن را ((اقتصاد اسلامي)) خواند.

باز نویسی از: توسعه و مباني تمدن غرب٬سيد مرتضي آويني

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 2:14  توسط شرافت و رضایت  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:9  توسط شرافت و رضایت  |